أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
140
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
بدرستى و حقيقت كه آنان كه برگشتند از حرب و كارزار و منهزم شدند روز احد از جملهء لشكر شما در روزى كه آن دو لشكر روى بهم نهادند شيطان ايشان را از راه ببرد و پاى ايشان از زير فرا گرفت بسبب بعضى از آنچه كردند از محبّت غنيمت و حرص بر حيات و مال ، يعنى چون بر اين راه بودند هواى ايشان موافق رأى شيطان بود و از آنجا بريشان راه يافت . زجّاج گفت : بسبب آن گناهان مقدّم كه كرده بودند و توبه نكرده كار خود ساخته نديدند ، اختيار شهادت نكردند مرد كه كار او ساخته باشد بمرگ مبالات ننمايد ؛ لا أبالي وقع الموت علىّ أم وقعت على الموت ، و تمنّاى شهادت چنين كند ؛ ما ينتظر اشقاها أن يخضبها من فوقها بدم . و خداى تعالى عفو كرد ازيشان كه تعجيل عقوبت نكرد و از عقاب ايشان در گذشت و خداى تعالى آمرزنده و بردبارست گناه ايشان را كه فرار از زحف بود بيامرزيد و بحلم خويش بعقوبتشان تعجيل نكرد . [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيه 156 ] يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا وَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ إِذا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كانُوا غُزًّى لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ( 156 ) حق تعالى درين آيت مؤمنان را نهى كرد از آنكه آن گويند كه : منافقان گفتند چون عبد الله أبىّ سلول و اصحاب او گفت : اى مؤمنان چنان مباشيد كه كافران درين معنى كه گفتند برادران ايشانرا در دين يا در نسب چون برفتندى در زمين يعنى به سفر شدندى براى تجارت و طلب معيشت يا بغزا و جهاد رفتندى و نكبتى و وهنى و قتلى بريشان رسيدى اين كافران منافقان گفتند كه : اگر اين مردمان مسافر يا غازى بنزديك ما بودندى بنمردندى و ايشان را بنكشتندى و اين اعتقاد ايشان فاسد بود از آنكه حكم ايشان در سفر و حضر و غزا و جهاد يكى است هيچ وقت از اوقات نيست الّا كه مجوّز است كه در آن وقت بميرند و قطع كردن بر آنكه اگر فلان را نكشتندى نمردى ؛ خطا است ، و قطع كردن بر مردن او هم خطاست ، بلكه مجوّز است چنان كه احوال ديگران